یادمه موقعی که دانشجو بودم هروقت که به یک آدمی که در شغلش خیلی حرفه ای بود برخورد میکردم از خودم می پرسیدم چطور میشه که فردی تا این اندازه در کارش یکتا و منحصر بفرد و مرجع بشه؟ و چرا این اشخاص تا این اندازه کمیاب و نادر هستند؟ تا اینکه این سئوال برای من تبدیل به یک وسواس فکری شد و برای سالهای طولانی هیچوقت ذهن مرا آسوده نگذاشت.

میدونستم که برای پیشرفت علاقه مهمترین عنصر هست و درواقع سوخت موتور حرکت به سمت حرفه ای شدن، عشق و علاقه هست. اما یادتون باشه علاقه با اینکه لازم هست ولی کافی نیست. با اینکه علاقه به شغل از اهمیت زیادی برخورداره، اما هنوز بیشتر از اینها باید خودتون رو وقف کسب و کار و حرفۀ خودتون کنید. اگر میخواین در کارتون مثل عادل فردوسی پور تبدیل به افسانه بشید باید خودتون رو قربونی کنید! باید خودتون رو غرق در کسب و کارتون کنید. این یعنی ایثار و از خود گذشتگی که اصلاً کار ساده ای نیست و از عهدۀ هرکسی برنمیاد. اما اگر موفق به اجرای چنین سبکی برای زندگیتون بشید درکمال تعجب خواهید دید که زندگی براتون چه معنای عمیقی پیدا میکنه و کیفیت زندگیتون بکلی عوض میشه و این کیفیت بقدری ارضا کننده هست که تماماً جای کمبودها و ، از خودگذشتگی ها و ایثارهایی که کردید رو میگیره. در این ارتباط توصیه میشود حتماً وبینار کسب و کار اینترنتی را مشاهده بفرمایید.


عشق به کار بزرگترین عامل موفقیت

بدیهی است که اگر شما عاشق کسب و کار و شغلتون نباشید هیچ وقت نمیتونید کارهای بزرگ انجام بدید. عشق به کار بزرگترین انگیزه برای انجام بزرگترین کارهاست. اگر به عقب برگردید و نگاهی به هر کارها و پروژه هایی که همیشه به انجامش افتخار ‌کردید بیندازید مطمئنم که علاقه و عشقی درموقع انجام اون کار داشتید رو هنوز هم میتونید احساس کنید. بدون شک احساسات در حرفه یا کسب و کار شما بسیار تاثیرگذارتر از چیزی است که فکرش را می‌کنید. فرقی نمیکنه که شما شغلتون چی باشه این در هر صنفی صدق میکنه. مثلاً اون شیرینی پزی که عاشق کارش هست مزه و کیفیت کیک هاش با همکارهاش فرق میکنه یا مثلاً مکانیکی که عاشق کارش است، انبردست و آچارش را به همون اندازه عاشقانه دوست داره، که یک هنرمند و نقاش بوم نقاشی و رنگ و قلم‌موهایش را.

عشق به کار، لازمه کسب ثروت و موفقیت مالی



نقشۀ راه چیست؟ از کجا شروع کنم؟

بدون شک هرکسی در زندگیش یه آرزوهایی داره و یک کاری هست که همیشه دوست داشته انجامش بده. اما اگه این در مورد شما صدق نمیکنه باید با خودتون خلوت کنید و کمی فکر کنید ببینید چه کاری رو دوست دارید . دوست دارید چند ساعت کار کنید. دوست دارید مدیر باشید یا کارمند. دوست دارید پولدار باشید یا متوسط. دوست دارید هم سفرکنید هم کار یا اینکه یه جا و کار ثابت دوست دارید. دوست دارید مثلا دو ساعت برید سرکار بقیش در کنار خانواده باشید و اصلاً چجور کاری دوست دارید. کمی فکر کنید وقتی که تا حدودی بدست آوردید که به چه کاری علاقه دارید بشینید و بازهم در موردش فکرکنید و عبارت های تاکیدی براش درست کنید و تمام تمرکز و توجهتون رو به اون کاری که دوست دارید بدید.


یکی از عواملی که باعث میشه افراد نمیدونند به چه شغلی علاقه دارند اینه که هنوز شناخت کافی درمورد خودشون ندارند، اینم با مطالعه و تفکر حاصل میشه، من بهتون پیشنهاد میکنم مدتی زمان بذارید برای اینکه خاطرات خودتونو مرور کنید، ببینید در گذشته چه کاری رو انجام میدادید و از انجامش لذت میبردید، ببینید به چه کاری علاقه داشتید، اون قدرکه هم تفریح بود براتون هم کار، وقت بذارید و بگردید پیدا کنید ببینید تو چه کاری همه بهتون میگن که اصلاً برای همین آفریده شدی! از بقیه بپرسید، ببینید تو چه کاری انگار یجور استعداد درونی و ذاتی دارید، شاید بنظر خودتون طبیعی بیاد و فکرکنید که اینو که دیگه همه بلدن، ولی من بهتون قول میدم که اینطور نیست و توی ساده ترین کارها بعضی ها چون علاقه ای بهش ندارن به سمتشم نمیرن، باید به خودشناسی رسید و این مهمترین راهکار هست. برای پیداکردن شغل مورد علاقه ات، بگرد دنبالش، پیداش کن، وقت بذار، فکرکن، مطالعه کن، حتما یه کاری هست که فقط و فقط شما از پسش برمیای و رسالت زندگیت هم همونه.


گاهی اینقدر غرق در کار فعلی و روزمرگی ها میشویم که نمیتونیم درک کنیم اصلا چه چیزی توی این دنیا میتونه ما رو خوشحال کنه. اصلا چه کاریه که من عاشقش هستم و وقتی انجامش میدم زمان رو نمی فهمم! بهم خوش میگذره و دوست دارم ادامه ش بدم و همینطور ادامه ش بدم. شاید باید یکسال زمان بگذارید و فکر کنید تا بفهمید رسالت شغلیتون چیه و شما برای چه کاری آفریده شده اید؟ اما جالبه بدونید گاهی با وجود تفکر و تلاش زیاد، این سئوال هنوزهم بی جواب میمونه! اما وقتی که این مسئله رو رها میکنید و با خودتون میگید: "ولش کن دیگه بسه. دست ار تفکر و تلاش بردار و از زندگیت لذت ببر!" و در کمال ناامیدی به زندگی گذشته برمیگردید همون موقع هست که جواب سراغتون میاد.


یکی از دوستان تعریف میکرد: "روزی این موضوع رو با برادرم مطرح کردم و گفتم واقعا نمیدونم چی دوست دارم! چه کاریه که من وقتی انجامش میدم غرق در اون میشه و میخوام همچنان ادامه بدم و ادامه بدم و کارکنم؟ فوری بهم گفت مگه تو عاشق عکاسی نبودی! عشقت اینه! عرق سردی به تنم نشست… یکسال فکرکردم، یکسال به خودم فشار آوردم. اصلا حتی به ذهنم هم نرسیده بود! و این قضیه زمانی اتفاق افتاد که من رها کردم خودمو. پس به شما هم همین پیشنهاد میشه. مقاومت رو کنار بگذارید و بدونید هدف اول و آخر زندگی لذت بردن و شادیه.


بطورکلی اینکه انسان سر در گم بشه و ندونه رسالتش چیه و به چه کاری علاقه داره نشان از بی توجهی داره. معلومه که از کارها و اتفافات و مسایلی که درطول زندگی انجام دادیم یا برامون اتفاق افتاده سرسری رد شدیم و توجهی بهشون نکردیم. اما اگه خودمون رو بشناسیم و بقدر کافی به خودمون هوشیار باشیم درونمون یه حسی هست که مدام بهمون میگه به تمام اتفاقات و مسائلی که در اطرافمون باعث ایجاد احساس لذت میشه باید توجه کرد و اساساً جواب درون خودِ ماست. معمولا کاری هست که باعث میشه هم لذتهای بیشتری رو تجربه کنی هم مسیر برات واضح تر بشه و دقیقا متوجه بشی که اون ته وجودت چیه و تو از چه کاری غرق لذت میشی. با پرسیدن این سوال از خودت که: رسالتم چیه و چه کاری بهم انرژی میده با این باور که تو جواب این سوال رو میدونستی اما موقتا فراموشت شده میتونه خیلی بهت کمک کنه. یکی از راههای جواب به این سئوال (یعنی پیداکردن رسالت شغلی) رفتن به کتابخونه یا یک کتاب فروشی هستش و دیدن همه کتابها و اینکه به چه کتابهایی جذب میشید. البته اینکار چندین بار در حالات روحی مختلف باید انجام بشه.


شاید لازم باشه برای شناخت علاقه تون چند رشته ی مختلف رو امتحان کنید تا از دل تضادهای موجود در اون مشاغل به شناخت کار مورد علاقتون برسید. البته ممکنه یک فرد چندین علاقه داشته باشه که قطعاً باید روی یکی متمرکز شد و به تکامل رسید. سعی کنید علایق کلی خودتون رو پیداکنید. مثلا ببینید اهل هنرید یا تجارت یا ورزش و… بعد که فهمیدید مثلاً به هنر و بخصوص به موسیقی علاقه دارید با تجربه و مطالعه ی سازهای مختلف ساز مورد علاقتون رو پیدا کنید. پس برای پیداکردن علاقتون اول کلیتش رو پیداکنید و بعد با حرکت شما و کسب اطلاعات و آگاهی در موردش، علاقتون قدم به قدم شفافتر میشه.


نکته ی خیلی مهم اینه که باید ببینید آیا شجاعت اینو دارید از صفر شروع کنید؟ چون ممکنه درحال حاضر هیچ دانشی در زمینه ی کار مورد علاقتون نداشته باشید. درواقع باید شجاعت بخرج دهید و تلاشها و مهارتهایی که سالیان پیش بدست آوردید رو بیخیال بشید و روی هدف جدیدتون سرمایه گذاری کنید. هرچند که مطمئنا تجربیات و کارهای قبلیتون در شغل و مسیر جدیدتون بدردتون خواهد خورد.
روی دیگۀ قضیه اینه که گاهی احساس میکنیم که به پیشه ای علاقه داریم اما هنوز مطمئن نیستیم به کاری که میخوایم انجام بدیم یا بیزنسی که میخوایم شروع کنیم چقدر علاقه داریم و آیا حاضریم برای انجام اون کار از آرامش و آسایش خودمون بگذریم و برای رسیدن به پیروزی ایثار کنیم. اما وقتی وارد اون میشیم و با چالش ها و اتفاقات جدید روبرو میشیم، با گذشت زمان عاشق اون کار میشیم. نمونه اش خود من که نمیدونستم به چی علاقه دارم. خیلی اتفاقی وارد حوزه IT شدم و علاقم رو در همین حوزه پیدا کردم. من خودم دوستان زیادی دارم با که با فشار خانواده وارد رشته های تحصیلی مختلفی شدن که اصلاً بهش علاقه ندارن و یا شغلهایی دارن که ازش راضی نیستند. اما همشون سعی کردن وارد بیزینسهای مختلف بشن و ازش کسب درامد کنن. و اصلا یادشون رفته که رشته تحصیلیشون چی بوده و برای چی درس خواندن و علاقشون رو در بیزینس جدیدشون پیدا کردن.


در گام اول باید شما خواسته های خودتون رو مشخص کنید درمورد اون اطلاعات خودتون رو افزایش بدبد. بعد بقیه راه قدم به قدم براتون مشخص میشه. «مهم نیست تمام مسیر را نمیتوانید ببینید، اولین قدم را محکم بردارید». بعد شروع کردن به کار بر روی باورها کم کم ایده ها از راه میرسند و کافیست فقط به اونا عمل کنید تا کسب و کارتون دائماً رشد کنه و از بهترین و نزدیکترین و سریعترین مسیر به خواسته هایتان برسید و اینکار را تا ابد ادامه دهید.

 

نظرات (0)

نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان - ثبت نام کنید و یا وارد حساب خود شوید.
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما