چه چیزی در زندگی بیشترین اهمیت را برایتان دارد؟ چه چیزی شما را شاد میکند و باعث ایجاد احساس رضایت از خودتان میشود؟ از خودتان چه می‌خواهید؟ شاید شهرت و سلبریتی شدن ، شاید پست یا قدرت و میز و مقام ، رفاه و ثروت بسیار زیاد، تجملات یعنی ویلای بالاشهر یا اصلاً خارج کشور و ماشین مدل بالا ، و… بهرحال هرکسی فقط خودش میتواند به این سئوال ها جواب دهد. چرا که ارزش های افراد مختلف جامعه با هم متفاوتند. اما خبر خوب این هست که تمام اینها با پول بدست می آید! حتی بالاترین مقام سیاسی یک کشور. اما سئوال مهمتر این هست که برای اینها چقدر پول نیاز هست؟ برای رسیدن به تمام آرزوهایتان چقدر؟ شاید بگویید ۵۰ میلیون زیاده شاید ۱۰۰ میلیارد هم کم باشه؟ اما از این مهمتر این هست که به این سئوال پاسخ درستی بدهید: چگونه میتوان این پول را بدست آورد؟

اما بیایید ببینیم:

مهمترین راز ثروتمند شدن میلیاردرهای جدید چیست؟

اگر می خواهید جواب این سئوال را بدانید با من تا پایان این مقاله همراه شوید. راستش هدف من از نوشتن این مقاله اتلاف وقت شما یا بازی با احساسات شما نیست. هدف نشان دادن یک استراتژی جامع و قابل اجراست که تقریباً تمام میلیاردرهای دنیای مدرنِ امروزی با تکیه بر همین راهکار توانسته اند به میزان نامحدودی برای خود ثروت آفرینی کنند.


بسیاری از افرادی که پا به میدان کارآفرینی میگذارند ناخودآگاه تصور میکنند باید مردم فوراً به کسب‌و‌کارشان هجوم بیاورند و کارتهای عابربانک خود را از کیف درآورند و هرچه اعتبار دارد را خرید کنند! از طرف دیگر عرضه کنندگان کالا باید صف بکشند تا محصولاتشان را در فروشگاه مجازی آنان برای ‌فروش بگذارند. کارمندانشان باید با حداقل حقوق ممکن، بدون هیچ توقعی باید مثل ربات کار کنند. و کلاً همه باید پشتیبانی و حمایت کنند تا آنان پولدار شوند. اما دنیای تجارت چیز دیگری است. برای دیگران اصلاً اهمیت ندارد شما چه میخواهید چون آنان هم بدنبال خواسته های خود هستند. پس انتظار همراهی از دیگران اصلاً به دور از واقع بینی و دوراندیشی هست.


هیچ فکر کرده اید چه اهمیتی دارد من و شما ثروتمند شویم؟ چرا باید تاوان ثروتمندشدن من و ما و شما را دیگران بدهند؟ چرا باید دیگران میلی به ثروتمند کردن من و شما داشته باشند؟ بیایید با خودمان روراست باشیم. آیا شما هم همینطور نیستید؟ تمام افرادی که در حسرت ثروت هستند نسبت به ثروتمندان احساس خوبی ندارن. آیا اینطور نیست؟


منظورم از ردیف کردن این همه سئوال پشت سرهم فقط رسیدن به این واقعیت هست که هیچ کسی مسئولیتی در قبال تحقق آرزوهای ما ندارد. تنها وقتی به این واقعیت آگاه شدیم وقتی کسی از کسب و کارمان هیچ استقبالی نکرد اصلاً تعجب نمی کنیم. دانستن این واقعیت باعث میشود که اگر ناکام ماندیم و در کسب و کارمان شکست خوردیم مشکل را در خودمان جستجو کنیم. بجای اینکه وقتی اوضاع بروفق مراد نبود زور بزنیم و به کارمندان زور بگوییم و به مشتری‌ها بدو بیراه بگوییم و خلاصه از زمین و زمان مطالبات وصول نشده داشته باشیم...چرا؟ برای اینکه هر طوری شده می‌خواهیم پولدار شویم. نتیجۀ این بینش میشود محصولات ایرانی که سالهاست بازارش دچار رکود شده و اگر مانند بازار خودرو انحصاری نکنند آنرا (تا مردم انتخاب دیگری نداشته باشند) محال است کسی با تهیه آنها جان خود و خانواده اش را به خطر بیندازد.


یادمه قدیم یعنی حدود 40 سال قبل مردم میگفتند خودروی ایرانی بی کیفیت هست. یعنی مثلا پر مصرف و پرسرو صدا است و خودروهای خارجی بسیار راحت تر هستند. اما الان میگویند محصولات ایرانی خطرناکند!!! این نتیجۀ همان تفکری است که در بالا اشاره شد. اینکه: "من میخواهم به هر قیمتی شده پولدار شوم و دیگران باید هزینه اش را پرداخت کنند". و همه میدانیم این راه به ترکستان است حتی اگر سالها طولانی مردم بهایش را پرداخت کنند. حتی اگر کسب و کار ما تبدیل به هیولا شود بلاخره روزی میرسد که مشتریانمان به درجه ای از آگاهی برسند که بفهمند که: از ماست که بر ماست. در طول تاریخ امثال این هیولاهای "برندهای بد" کم نبوده اند. اما آنچه بدون استثناء برای تمامشان رخ داده "نابودی" بوده. هیچ کدام باقی نمانده اند. حالا وقت این رسیده است که بگویید: "ما همۀ این حرف ها را میدانیم با این حرف‌ها به کجا میخواهی برسی و چه نتیجه ای میخواهی بگیری؟


احتمالاً الان دارید درمورد من قضاوت میکنید. نه من نمیخواهم موضوع رو بپیچونم و مانند فلاسفۀ خائن به بشریت بگوییم راه رستگاری جامعه در این هست که ثروت باید بطور مساوی بین مردم تقسیم شود و کلاً تصاحب ثروت توسط بخش محدودی از جامعه بد است! یا بیایید به حق خودمان قناعت کنیم چرا که قناعت انسان را بی نیاز میکند و از این جور عراجیف (عمداً غلط نوشتم تا زشتی این جور مکاتب فکری و اعتقادات بیشتر خودنمایی کند!).


نظر من کاملاً برعکس این هست. در دنیایی که پر از ثروت و برکت هست بزرگترین ناشکری و قدرناشناسی و ناسپاسی نسبت به آفریننده "قناعت کردن" به آن چیزی است که الان داریم یا آن کسی است که الان هستیم. در کمال هوشیاری میگوییم: باور کنید اگر سقف آرزوهایتان ۱۰۰میلیارد یا 200 میلیارد تومان است، خیلی خود را دست کم گرفته اید؛ باید شهامت فکر کردن به هزاران میلیارد تومان یا دلار را داشته باشیدفکر کنید. اما چگونه؟ آیا من در حالت غیر طبیعی دارم چرندیاتی می بافم که سالهاست اساتید، کتب و مجلات (و اخیرا دوره های) موفقیت دارند می بافند. حرف حرف حرف! دریغ از یک ذره راهکار عملی فقط حرف مفت و بس. هر وقت اینجور کتاب ها و مجلات را می بینم با خودم میگویم حیف نان و جان و بسیاری چیزهای دیگه که برای بافتن اینها هدر رفته شده.


خوب خیلی درد دل کردم! برگردیم سر اصل مطلب. میخواستیم دربارۀ ثروتمند شدن صحبت کنیم آن هم نه ثروت معمولی بلکه راهی برای خلق ثروت نامحدود. ثروت آفرینی به هر میزانی که تخیل شما اجازۀ بیشتر از آنرا ندهد!


راهی که تمام ثروت آفرینان مطرح دنیا پیموده اند برای کسب ثروت نامحدود را میتوان در عبارت کلیدی "تعهد به فراتر از خود" خلاصه کرد. راهی که به هر میزانی که درک و اجرا شود میتواند شما را به همان میزان ثروتمند کند.


حتما در کتب قانون جذب و موفقیت خوانده اید که: تنها زمانی می‌توانید موفق شوید که همه مشتریان، کارمندان و همکاران‌، مدیران و مسئولان و کلاً کائنات را همسو و همراه با خودتان و کسب‌و‌کارتان کنید. اما چگونه؟ پاسخ این هست که ابتدا باید به چیزی فراتر از خودتان "تعهد" داشته باشید و این تعهد را باید در تمام ابعاد کار خود گسترش دهید. ایجاد این تعهد نباید فقط یک مفهوم ذهنی باشد. بلکه عملاً باید لحظه به لحظه با آن زندگی کرد. فکرکنم پیچیده شد اجازه دهید مثال بزنم مفهوم این تعهدی که در این پاراگراف خیلی تکرار کردم کاملاً منعقد شود.


در سالهای اخیر راه اندازی استارتاپ خیلی واگیر پیدا کرده و مُد شده و هرروز هم یک استارتاپ جدید بعد از ماه ها هزینه کردن به گِل می نشیند. شاید بپرسید چرا؟ فقط به این دلیل که عموماً تنها تعهدشان به خودشان بوده درواقع به پولدار شدن خودشان. به همین علت هم بیراهه رفتند و خیلی سریع شکست خوردند. چون هیچ ارزشی را به جامعه اضافه نکرده اند و فقط با فکر کردن به خودشان پا به میدان بیزنس گذاشته اند! شاید در گذشته این نوع تلقی از کسب و کار، کم و بیش جواب می داد اما امروز این بینش هرگز جواب نمیدهد.


مثلاً استارتاپی را درنظر بگیرید که میخواهد به فروش تولیدات کشاورزی بپردازد اما اینبار با هدفی کاملاً متفاوت. اگر تعهد این کسب‌و‌کار این باشد که در این بازار پُر درآمدِ محصولات کشاورزی دُمی به خمره بزند و دنبه ای بهم بزند و هرچه سریعتر پولدار ‌شود، درواقع فقط به خودش متعهد هست و نه به "فراتر از خود" و عملاً بی راهه رفته و هیچ ارزش جدیدی ایجاد نکرده. اگرچه پا به میدانِ فراخ و پُربرکتی گذاشته اما چون هیچ فرقی با بقیه ندارد عملاً رقبا اجازه نمی دهند از حّدی فراتر برود و چه بسا او را از پای درآورند.


پس "تعهد فراتر از خود" چنین کسب و کاری چه چیزی میتواند باشد؟ شاید بهتر باشد تعهد آن چنین باشد: "این کسب‌وکار را با این هدف راه می اندازم که کشاورزان زحمتکش خودشان از دسترنج‌شان بهره ببرند بجای سوداگران و دلالان حاکم بر بازارهای محصولات کشاورزی. امکانی که کشاورزان بتوانند مستقیماً محصولاتشان را بدست مصرف کننده برسانند و حاصل زحمتشان نصیب خوشان شود بجای واسطه های جزعی یا کلی بازار مصرف. مردم هم بعنوان مشتری محصوا تازه، مرغوب و با‌کیفیت را در کمترین زمانِ ممکن مستقیم از کشاورز با قیمت مناسب تهیه کنند. به این ترتیب اقشار کم درآمدی که (بخاطر سیستم توزیع نامناسبی که اکنون وجود دارد و محصولات را باقیمت بسیار بالاتر از آنچه باید باشد ارائه میکنند) عید به عید هم دستشان به میوه نمی رسد امکان می یابند که از محصولات کشاورزی بهره ببرند. دقیقاً همان "تعهد"ی هست که بسیاری از استارتاپ های موفق نظیر اوبر یا کپی آن در ایران (اسنپ) انجام دادند. کوتاه کردن دست واسطه های ارائه ی محصولات و خدمات. این واسطه ها بدون اینکه کاری انجام دهند فقط باعث افزایش هزینه ها هستند. بطورکلی در هر بازاری که واسطه یا دلال وجود داشته باشد نشانۀ توزیع نامناسب و نادرست خدمات یا محصولات است. کافی است که کسب و کاری ظهور کند و این سیستم توزیعِ زائد را اصلاح کند یا به کلی از میان بردارد. درحال حاضر جای چنین سیستمی در خیلی از عرصه ها خالیست. مثلا بازار آشفته و دلال بازی و سوداگری مسکن و بسیاری از بازارهای نظیر آن.


تعهد به فراتر از خود باعث ایجاد ارزش در  جامعه میشود و دقیقاً همین ارزش هست که شما را ثروتمند میکند. وقتی شما این تعهد فراتر از خود را در کسب و کارتان ایجاد کنید و به آن باور داشته باشید و با آن در هر نَفَس زندگی ‌‌کنید، و آنرا با افتخار به مردم اعلام کنیم آنوقت هست که معجزۀ بازاریابی دهان به دهان را تجربه میکنید و تبدیل به یک افسانه میشوید. اسطوره ای که در تاریخ خواهد ماند و الگوی سایر کسب و کارها خواهد شد.


آنوقت هست که تمام مردم اعم از کارمندانتان یا مشتریانتان دست به دست هم میدهند برای ثروتمند کردن شما. جالب اینجاست که این همراهی را با جان و دل و تمام وجودشان برای شما انجام میدهند. اینجاست که شاعر میگوید چون نود  آمد 100 هم پیش ماست. بعد از ثروت، شهرت و مقام و هرچه بخواهید با آن می آید. شما به هر میزانی که بتوانید ارزش ایجاد کنید و متعهد باقی بمانید به همان میزان میتوانید ثروت خود را افزایش دهید و چنان موفقیتی به دست خواهید آورد که خارج از وصف و تصور است.

اما اجازه دهید تا برویم سر اصل مطلب!

بطورکلی با احساس نیاز یا اشتیاق به ثروت یا طمع نمی توان ثروت تولید کرد (برخلاف توهمی که به اسم قانون جذب همه گیر شده) بلکه قضیه کاملا برعکس این هست. اکثر ثروتمندان خودساخته با عرضۀ  خدماتی که دیگران نیاز داشتند ثروتمند شده اند. با ایجاد ارزش برای دیگران یا برطرف کردن نیازهای آنها. پس برای تولید ثروت باید به یکی از نیازهای جامعۀ اطرافمان پاسخ مناسب و کاملی بدهیم. یا مانند کمپانی اپل نیاز را خودمان در جامعه ایجاد کنیم و بعد از ارتقای خواسته های جامعه محصولی را برای پاسخگویی به آن معرفی کنیم.


به اینکار اصطلاحاً "خلق ارزش" گفته میشود. خلق ارزش کاری است که ثروت آفرینان خلاق برای ارتقای سطح زندگی دنیای اطرافشان انجام میدهند. چنین نبوغی باعث آفرینش ثروت نامحدود میشود. درواقع ثروت همان انعکاس ارزشی هست که شما به جهان اطرافتان ارائه میکنید. موقعی که شما در تلاش هستید تا مشکلی از مردم را حل کنید درحال تولید ارزش هستید و این ارزش ارائه شده هست که شما را ثروتمند می سازد نه احساس نیاز یا کمبود امنیت اقتصادی و نظایر آن. برعکس هرچه شما بیشتر احساس غنی بودن و بی نیازی بکنید سریعتر میتوانید ثروت خلق کنید. تا حدود زیادی خلق پول وابسته به احساسات درونی شماست. چیزی که گذشتگان به آن برکت می گفتن دو متاسفانه درحال حاضر به فراموشی سپرده شده.


تمام تجارتهایی که می بینید ریشه در تشخیص و حل مشکل دارند. مثلا بعد از تحریم ها که خرید و فروش اینترنتی برای ایرانیان خیلی دشوار شد شخصی این فکر به ذهنش خطور کرد که چه خوب میشد اگر سایتی وجو داشت که سفارشات مردم را میگرفت و برای آنان از فروشگاه آنلاین آمازون خریدهایشان را انجام میداد. در حال حاضر سایتی که این کار را انجام میدهد کسب و کار آنلاینی است که درآمد ماهیانۀ میلیاردی دارد در ایران. پس پول در بدترین شرایط هم وجود دارد برای ذهن پویایی که بدنبال کشف یک خدمت جدید و به انجام رساندن آن هست.


مدلی که برای تمام تجارت های موفق وجود داشته براساس خوشحال کردن و رضایت 100% مردم هست. اینکه مشتریان شما احساس کنند چیزی که خریده اند بسیار ارزشمندتر از پولی است که خرج کرده اند. بسیاری از میلیاردرهای دنیا موقعی که دیدند کسی از ایدۀ آنها استقبال نمی کند شروع کردند به عرضۀ رایگان آن.


چنین کاری تنها در سایِۀ عشق و ایمان به آنچه انجام میدهیم امکان پذیر است و با یک ذهنی که مملو از رشک و حسد و طمع باشد چنین اعمالی غیرممکن هست. حتی در برخی موارد دیده شده که شخصی خدمات اصلی خود را رایگان انجام داده و از حاشیۀ کار خود ثروتمند شده.


بعنوان مثال سایتی که واسطه شده تا فرآیند خرید کردن را برای عموم مردم آسانتر از گذشته کند و پس از چندی بعلت جذبِ ترافیک بالا، برای سایتش تبلیغات گرفته و درواقع از حاشیۀ کار اصلی خود پولسازی کرده. پس اگر مراحل ثروتمند شدن را بتوان به یک نردبان تشبیه کرد، پلۀ اول این نردبان خدمت رسانی هست (حتی رایگان). شاید مجبور شوید در ابتدای کار، روزانه بیش از 14 ساعت بطور رایگان خدمت رسانی کنید. اما ایم پلۀ اول تمام کسب و کارهایی است که دنیای اطراف خود را متحول کردند، و باعث ایجاد تغییر در زندگی مردم شدند و در نهایت صاحب برند و نامی جاودانه شدند. پس قدم اول در هر بیزنس مدل موفق "ارائه ی خدمت" یا حل کردن یک مشکل از مردم هست. پول فقط انعکاسی از آن ارزشی هست که برای دیگران خلق می کنید.  

   


مخلص کلام و حرف آخر

زندگی هدفمند الزاماً به معنای زندگی آسانتر نیست بلکه به معنای زندگی باکیفیت تر هست. شاید شما گاهی در زندگی خود رنج ببرید اما همین رنج معنابخش زندگی باشد آینده تان را تابناک سازد. بدون "تعهد به‌فراتر از خود" از یکجایی به بعد مانند بقیه میشوید، کسب و کارتان فریز میشود و درجا خواهد زد. اتفاقی که امروز برای 99درصد کسب و کارهای ایرانی افتاده. هک رشد و رشد انفجاری فقط در سایۀ ایجاد ارزش جدید و "تعهد به فراتر از خود" اتفاق می افتد. پس از همین امروز به این فکر کنید که چگونه میتوانید یک تعهد به فراتر از خود ایجاد کنید.

آنرا بنویسید و حتی شعار کسب و کارتان کنید و به اشتراک بگذارید. شروع کنید به برنامه‌ریزی برای عمل کردن به آن. پس از چندی معجزه ها یکی پس از دیگری به سراغ شما می آیند و تمام نبوغ و خلاقیتی که تا دیروز انگار که در وجودتان خشکیده بود جوانه میزند و رشد میکند. کارکنان و کارمندانتان مشتاقانه زودتر از شما سرکار حضور می یابند و از در و دیوار، دیگران به شما پیشنهاد همکاری میدهند. اگر تعهد ایجاد کنید شما مشتریانتان را انتخاب میکنید بجای اینکه آنان شما را انتخاب کنند و الگویی می شوید برای سایر کسب و کارها.

نظرات (0)

نظر ارسال شده‌ی جدیدی وجود ندارد

دیدگاه خود را بیان کنید

  1. ارسال دیدگاه بعنوان یک مهمان - ثبت نام کنید و یا وارد حساب خود شوید.
پیوست ها (0 / 3)
اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی شما